شعر بيخطر!
Monday, September 3rd, 2007زنم درون خلوتم دوباره ” جيغ” ميكشد
و دخترم خفيفتر
سه چار “ويغ” ميكشد!
و از پسر مگو كه ميزند لگد
به گيجگاه شعر من
***
سپاه واژگان شعر خويش را
دوباره نظم ميدهم
… بگويم از كدام در
كه باشد اين زمانه بيخطر- مَطَر؟!
ز قبض آب و برق و گاز؟
ز وعدههاي بر نخيل و دست كوته نياز؟
ز قرض و قولههاي خود؟
ز […]