با ” حسینم ” با ” حسینم ” زنده ام !
در کویـر تشنه من ماهـی شدم !
عاقبت دیدی که من راهی شدم ؟
شعله عشقی که سر زد از دلم
آتشـی افکنـــد بر جان گِلـم !
جان که باید جامه جانان شود
سرّ حق در بطن آن پنهان شود
اینک اما سر گرانی می کند !
شور و حالی آن چنانی می کند !
آتش عشقـی زجانم سر کشیـد
مرغ ذهنم سوی جانان پر کشید
شـور و حال دیگـری اکنون مرا ست
چون که چشمم رو به سوی کربلا ست !
اینک آنجا خیمــه ها در آتش است !
خون عاشق چون شرابی بی غش است !
می فروشان ، کربلا را می گرفت !
هرکه از نای حسینـی نـی گرفت
نی دمید و نی دمید و نی دمید
آنقدر کز جسم خاکی وا رهید !
گشت آنگه در دل عالم روان
تا بیابد از مراد خود نشان !
خیمه ها پس چون در آتش سوختند
روشنـی در آن ظلام افروختنـــد !
گفت یارب ، از دل این روشنی
آدمـی آیـد برون دور از منـی
از منیّت ، آدمـی نابود شـــد !
سوخت از حرص و وجودش دود شد
دود در چشم ار رود زاری دهد !
خوش بود اشکی که بیداری دهد !
آتشی می گیرد اندر جانٍ جان !
تا بسوزد جان بی ایمانمان !
وز نو آید آدمی دیگر پدیـــد
کز ان الحق گفتنش نوری جهید
نوری از ظلمت به صبح راستین
راه بنمود و نمود این ره چنین !
آری آری ، سربـــدار کربلا
می کند ما را از آن سوها صدا !
گر مرید راه عشقی سر بباز
در میان شعله ها وقت نماز !
یا ” حسینم ” یا ” حسینم ” گفته ام
من که عمری سر به بالین خفته ام
اینک اما سر برآرم از زمین
تا ببینم عرش اعلا را چنین
عرش اعلا خاک و خون کربلا ست!
خانـه این بنــده عاشق کجا ست ؟
یا حسینم ، سهم من از عشق چیست ؟
گـر نصیب من به جز این درد نیست
من به دردِ عشق تو جان می دهم
جان سر این عشق و ایمان می دهم !
با ” حسینم ” با ” حسینم ” زنده ام
گرچه پیش عاشقان شرمنـــده ام !
ای شهید کربلا دستم بگیر !
تا نگردم دستِ تنهایی اسیر !
***
همتی باید دوباره آن چنان !
تا بیابی نور حق در ذات جان !
بر سر ایمان خود سرباز شو !
با حسین بن علی همراز شو !
هفتم محرم 1429 – 26 دی ماه 1386
آذریار مجتبوی نائینی
May 7th, 2008 at
http://nasimarabamiri.blogfa.com
سلام
June 8th, 2008 at
با سلام ما به شما لينك داديم شما نيز اين كار را براي ما انجام دهيد. با تشكر
ايماني http://www.naeinnews.ir
June 11th, 2008 at
خسته نباشی
سلام
زیبا و جالب
اگه فرصتی بود به کلبه حقیر سری بزنید
مهدی شهریاری http://migangolam.blogfa.com
August 3rd, 2008 at
سلام
از هم ولایتی های شما هستم خوشحالم از وبلاگتون دیدن می کنم
شاد و پیروز باشید.
September 4th, 2008 at
سلام دوست عزیز
از اینکه باز هم با همشهری نازنینی همانند شما آشنا شده ام خرسندم و و وقتی خوشحالی ام فراتر می رود که می بینم با اینکه ظاهرا مدت هاست از شهر و دیار خاطره سازمان نائین جان دور شده اید ولی بازهم سر در وبلاگتان نامش را نصب کرده اید.
این همه اصالت را تبریک می گویم.
مشتاق دیدار هستم.