فقط بايد بنويسم
سلام.خوب قرار نيست اينجا بعد از اين همش طنز آنهم از نوع شعرش بنويسم . مدتهاست به اين نيجه و نياز رسيده ام كه هرچي كه دل تنگم مي خواد توي اين صفحه به صورت روزانه بنويسم حالا گيريم روزانه نشد لااقل هفتگي و اگر طنز نشد لاقل كمي تا قسمتي جدي ! به هر نوشتن بهتر از ننوشتن و خفه خون گرفتن است .آخه يك بغض تو گلو مونده دائماً آزارم ميده . نمي دونم چيه و از كجا اومده فقط انگار با ننوشتن من مثل يك قده سرطاني بزرگ و بزرگ تر ميشه .سخت مي ترسم يك شب توي حالت خواب و بيداري خفه ام كند. پس براي خاطر خودم هم كه شده مي نويسم حتي چند سطر. گيرم نوشته ام طنز نباشه و تراژدي باشه . اينجا بين طنز و تراژدي خيلي فاصله نيست و اين دو چندان توفيري با هم ندارند.پس از امروز پيش به سوي نوشتن.فقط بايد بنويسم تا زنده ام بايد بنويسم و تا مي نويسم احساس زنده بودن مي كنم